أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)

89

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)

برداشت ، و اين سير را به سرعتى انجام داد كه در هيچ چيزى نظير آن را نمىتوان يافت ، جز در فتوحات سياسىاش . و اين امكانات در خلال يك قرن براى او پيش آمد كه علوم ايرانى و يونانى را به دست آورد ، آن‌گاه علوم عرب به صورت دهشتناكى پيشرفت كرد ! و در همهء كشورهايى كه تابع فرمانروايى آنها شدند ، و مركز علوم لاهوت و فلسفه . بلكه مبدأ انوار همهء معارف انسانى . . . سپس زمانى رسيد كه دانشمندان اين دو تمدن از بحث و تحقيق بازماندند و معالمى را كه براى علم برافراشته بودند ، نابود شد و كتاب‌هاى ارزشمند آنها در طاقچه نسيان گذارده شد و عرب كه در حال جهل مىزيست ، قيام كرد و آن‌چه را كه ملت‌هاى متمدن از دست داده بودند ، عرب در تحصيل آن كوشيد و بدين وسيله بود كه علوم كهنه شده را زنده كردند و به آن رقا دادند و آن‌چنان بهجت و درخشندگى بر آن افزودند كه سابقه نداشت . آيا اين وضع دليل و برهان واضحى نيست بر اين‌كه اين ملّت ذاتاً و طبعاً تا چه حدى دوستدار علوم بود ؟ . . . اين درست است كه عرب فلسفه را از « يونان » گرفت ، كما اين‌كه علوم و معارفى كه نزد ايرانيان بود از آن عرب شد ! با اين تفاوت كه اين علومى را كه به حق گرفته بودند ، نطاق آن را گرمى و توسعه دادند و آن را روشن ساختند و صورت نظم و نسق منطقى بدان بخشيدند و آن را به درجه‌اى از كمال رساندند كه دليل بر سلامت ذوق و حاكى از علاقه و دقّتى است كه نزد ديگران كمتر وجود داشت . فرانسوىها ، انگليسىها و آلمانىها آن قدر از روم و بيزانس ( آسياى صغير ) دور نبودند كه عرب‌ها بودند . بديهى است بهره‌بردارى از گنجينه‌هاى علوم اين دو تمدن ، براى آنها آسان‌تر بود ، با اين حال